مناظره
به کناری نشسته بودم
که کسی مرا صدا زد
یه نهیبی به دلم زد
یه نگاهی به نگام کرد
و بگفتا که کجایی
در پی کدوم صدایی
در پی کدوم نگاهی
که چنین فسرده گشتی
خسته آهسته و تنها
در کناری اینچنینی
به نوایی به او گفتم
که ندونم در کجایم
در پس کدوم نگاهم
در پس همون نگاهی
که چنان زدم صدایی
که دلم شکست و لرزید
وَ شد عاشق صدایش
برسان مرا به پایش
چو رسانم به وصالش
بشود شب وداعم
بروم ز وادی عشق
و بگویم که تمام است
زندگی عاشقانم ...
+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 18:26  توسط شايان
|
