سلام دوستان.
اين آخرين پست من در اين وبلاگ است و بدين وسيله از همه شما دعوت مي كنم كه مطالب اين وب را از آدرس جديد آن پيگيري كنيد.
لينك آدرس جديد:www.aviiin.com
با تشكر
شايان
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 12:0  توسط شايان
|
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 23:38  توسط شايان
|
مجموعه ای شامل ۲۵ تصویر Avatar
لينك دانلود در ادامه مطلب پسورد: www.asheghoone.com
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 0:14  توسط شايان
|
مجموعه اي زيبا از براش هاي عاشقونه ي فتوشاپ، براي طراحي هاي زيباي شما 
لينك دانلود در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 13:51  توسط شايان
|
+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 21:27  توسط شايان
|

گاه آفتابگردان رو به نور مي چرخد
و آدم رو به خدا.ما همه آفتابرگدانيم.
اگر آفتابگردان به خاك خيره شود و
به تيرگي،ديگر آفتابگردان نيست
آفتابگردان كاشف معدن صبح است.
و با سياهي نسبت ندارد.اين ها را گل
آفتابگردان به من گفت و من تماشايش
مي كردم كه خورشيد كوچكي بود در
زمين و هر گلبرگش شعله اي بود و
دايره اي داغ در دلش مي سوخت.
آفتابگردان به من گفت:وقتي دهقان
بذر آفتابگردان را مي كارد،مطمئن
است كه او خورشيد را پيدا خواهد
كرد.آفتابگردان هيچ وقت چيزي را با
خورشيد اشتباه نمي گيرد؛اما انسان همه
چيز را با خدا اشتباه مي گيرد.
آفتابگردان راهش را بلد است و
كارش را مي داند.او جز دوست داشتن
آفتاب و فهميدن خورشيد كاري ندارد.
او همه زندگي اش را وقف نور مي كند،
در نور به دنيا مي آيد و در نور مي ميرد.
نور مي خورد و نور مي زايد.
دلخوشي آفتابگردان تنها آفتاب است.
آفتابگردان با آفتاب آميخته است و
انسان با خدا.بدون آفتاب،آفتابگردان
مي ميرد؛بدون خدا انسان
آفتابگردان گفت: روزي كه
آفتابگردان به آفتاب بپيوندد،ديگر
آفتابگرداني نخواهد ماند و روزي كه تو
به خدا برسي، ديگر«تويي» نمي ماند. و
گفت من فاصله هايم را با نور پر مي كنم،
تو فاصله ها را چگونه پر مي كني؟
آفتابگردان اين را گفت و خاموش شد.
گفت و گوي من و آفتابگردان ناتمام ماند.
زيرا كه او در آفتاب غرق شده بود
جاو رفتم بوييدمش،بوي خورشيد
مي داد.تب داشت وعاشق بود.خداحافظي
كردم،داشتم مي رفتم كه نسيمي رد شد
و گفت:نام آفتابگردان همه را به ياد
آفتاب مي اندازد،نام انسان آيا كسي را
به ياد خدا خواهد انداخت؟
آن وقت بود كه شرمنده از خدا رو به
آفتاب گريستم...
::منبع كتاب هر قاصدكي يك پيامبر است::
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 16:52  توسط شايان
|
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 12:41  توسط شايان
|
وقتي چمدانش را بستنگفتم: عزيزم، اين كار را نكننگفتم: برگردو يك بار ديگر به من فرصت بدهوقتي پرسيد دوستش دارم با نه،رويم را نرگرداندم.حالا او رفته، و منتمام چيزهايي را كه نگفتم مي شنومنگفتم: عزيزم ، متاسفم،چون من مقصر بودمنگفتم: اختلاف را كنار بگذاريم،چون تمام انچه مي خواهيم عشق و وفاداري و مهلت استگفتم: اگر راهت را انتخاب كرده اي من آن را سد نخواهم كردحلا او رفته، و منتمام چيزهايي را گه نگفتم مي شنوم.او را در آغوش نگرفتم و اشك هايش را پاك نكردمنگفتم: اگر تو نباشيزندگي بي معني خواهد بودفكر مي كردم از تمامي آن بازي ها خلاص خوام شد.اما حالا، تنها كاري كه مي كنمگوش دادن به چيزهايي است كه نگفتم.نگفتم: باراني ات را در آر...قهوه درست مي كنم و با هم حرف مي زنيم.نگفتم: جاده ي بيرون خانهطولاني و خلوت و بي انتهاست.گفتم: خدانگهدار، موفق باشي،خدا به همراهت.او رفتو مرا تنها گذاشتتا با تمام آن چيزهايي كه نگفتم زندگي كنم.تلخيص از كتاب عاشقانه ها، موسسه كتاب خورشيد
نويسنده شل سيلور استاين
ترجمه عليرضا برادران
+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 11:33  توسط شايان
|

نمي توانم به ابرها دست بزنم،به خورشيد نرسيده ام.
هيچ گاه كاري را كه تو مي خواستي انجام نداده ام.
دستم را تا جايي كه مي توانستم دراز كردم.
انگار من آن نيستم كه تو مي خواهي.
براي اينكه نمي توانم به ابرها دست بزنم يا به خورشيد برسم.
نه، نمي توانم ابرها را لمس كنم يا به خورشيد برسم.
نمي توانم به عمق افكارت راه يابم و خواست هاي تو را حدس بزنم.
براي يافتن آنچه تو در رويا در پي آني ، كاري از من بر نمي آيد.
مي گويي آغوشت باز است.
اما خدا مي داند براي چه كسي.
نمي توانم فكرت را بخوانم يا با روياهاي تو باشم.
نمي توانم روياهات را پي گيرم يا به افكارت پي ببرم.
دلم مي خواهد كسي را بيابي تا بتواند كارهاي ناتمام مرا به انجام برساند.
راهي را كه من نيافتم او بيابد و براي تو دنياي بهتر بسازد.
كاش كسي را بيابي، كسي كه بي پروا باشد و بر تو غلبه كند
انديشه هايت را كه همواره در تغيير است به سمتي هدايت كند
و روح تو را كه همواره در پرواز است آزاد سازد.
اما نمي توانم ... نمي توانم.
نمي توانم زمان را به عقب بر گردانم تا دوباره به شانزده سالگي پا بگذاري.
نمي توانم زمين هاي بي حاصلت را دوباره سبز كنم.
نمي توانم بار ديگر درباره ي آنچه قرار بود چنان باشد و اكنون چنان نيست حرف بزنم
نمي توانم زمان را عقب برگردانم و تو را به روزگار جوانيت
نمي توانم زمان را به عقب برگردانم و تو را جوان كنم.
پس با من وداع كن و به پشت سرت نگاه نكن،
هر چند در كنار تو روزهاي خوشي را پشت سر گذاشتم.
افسوس! من آن نيستم كه بتواند با تو سر كند.
اگر كسي از حال و روز من پرسيد ، بگو زماني با من بود،
اما هيچ گاه دستش به ابرها و به خورشيد نرسيد.
نمي توانم به ابرها دست بزنم يا به خورشيد برسم.
تلخيص از كتاب عاشقانه ها، موسسه كتاب خورشيد
گزيده ي ترانه هاي شل سيلور استاين،ترجمه ي عليرضا برادران
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 12:44  توسط شايان
|
آسان و سخت به آسانی میشه در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد ولی به سختی میشه در قلب او جایی پیدا کرد.
به راحتی میشه در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد ولی به سختی میشه اشتباهات خود را پیدا کرد.
به راحتی میشه بدون فکر کردن حرف زد ولی به سختی میشه زبان را کنترل کرد.
به راحتی میشه کسی را که دوستش داریم از خود برنجانیم ولی به سختی میشه این رنجش را جبران کنیم.
به راحتی میشه کسی را بخشید ولی به سختی میشه از کسی تقاضای بخشش کرد.
به راحتی میشه قانون را تصویب کرد ولی به سختی میشه به آنها عمل کرد.
به راحتی میشه به رویاها فکر کرد ولی به سختی میشه برای بدست آوردن یک رویا جنگید.
به راحتی میشه هر روز از زندگی لذت برد ولی به سختی میشه به زندگی ارزش واقعی داد.
به راحتی میشه به کسی قول داد ولی به سختی میشه به آن قول عمل کرد.
به راحتی میشه دوست داشتن را بر زبان آورد ولی به سختی میشه آنرا نشان داد
به راحتی میشه اشتباه کرد ولی به سختی میشه از آن اشتباه درس گرفت.
به راحتی میشه گرفت وی به سختی میشه بخشش کرد.
به راحتی میشه یک دوستی را با حرف حفظ کرد ولی به سختی میشه به آن معنا بخشید.
و در آخر:
به راحتی میشه این متن را خوند ولی به سختی میشه به آن عمل کرد
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 18:31  توسط شايان
|
"Out of sight, out of mind." از دل برود هر آنکه از دیده برفت
"Don't make a mountain out of a molehill." از کاه، کوه نساز
"Kill two birds with one stone." با یک تیر دو نشان را زدن
"He that will steal an egg will steal an ox." تخم مرغ دزد، شتر دزد هم میشود
"Knowledge is power." توانا بود هر که دانا بود
"Laughter is the best medicine." خنده بر هر درد بی درمان دواست
"Don't count your chickens before they're hatched." جوجه را آخر پائیز میشمارند
"Where there's a will there's a way." خواستن توانستن است
"Where one door shuts, another opens." "خدا گر ز حکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری"
"Better late than never." دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است
"Don't look a gift horse in the mouth." دندان اسب پیشکشی را نمیشمارند
"Every coin has two sides". سکه دو رو دارد
"Time is money." وقت طلاست
"Jack of all trades, master of none." یک کاره، همه کاره - همه کاره، هیچ کاره
"As you sow, so shall you reap." هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
"Seek and ye shall find." عاقبت جوینده یابنده بود
"A sound mind in a sound body." عقل سالم در بدن سالم است
"Birds of a feather flock together." "کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز"
"Never put off till (until) tomorrow what you can do today." کار امروز را به فردا نینداز
تلخیص از مطالب جالب سایت کلوب دات کام
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 18:21  توسط شايان
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 8:46  توسط شايان
|
جذابیت چیزی سوای زیبایی است. شخصی می تواند زیبا باشد ولی هرگز جذاب نباشد و همچنین می تواند جذاب باشد ولی زیبا نباشد طرز سلوک آدمی انتخاب لباسها , حالت های روانی و ….در این امر, مهم است.اگر می خواهید فردی موفق و نافذ در قلب ها باشید و از موفقیت لذت ببرید نخست باید با خودتان ارتباط صحیح برقرار کنید. زیرا معنی و مفهوم رویداد های زندگی را خودتان تایین می کنید. وقتی تمیز و مرتب باشید این هماهنگی شما را جذاب می کند. آن چه مهم است تمیز و مرتب بودن در عین سادگی است. افرادی که به آراستگی خود توجه ندارند از جذابیت و نفوذ خود بر دیگران می کاهند.بیشتر افراد برای آن که جذاب باشند شلوغ می کنند و مدام حرف می زنند و این بزرگترین اشتباه برای جذاب بودن است. دوستی حرف زیبایی می زد و می گفت:نگفتن صلاح است, کم گفتن طلا است , پر گفتن بلا است.
سکوت تاثیر روانی فوق العاده ای دارد و شما را با شخصیت تر و عاقل تر و قابل اعتماد تر معرفی می کند که برای ایجاد صمیمیت و تداوم آن زمینه مساعدی است.ولی سکوت نباید ناشی از خجالت و عدم اعتماد به نفس باشد. در این صورت از جذابیت می کاهد. وقتی نرم و با لطافت و متانت صحبت کنید نخستین گام برای جذاب بودن را برداشته اید. داد و فریاد را نیندازید. آدم های عصبی و خشن برای صمیمیت, نا مناسب هستند و هرگز جذاب نخواهد بود. مودب باشید, افراد بی ادب که ظاهری آراسته دارند هرگز مورد علاقه دیگران نخواهند بود.اگر صبح ناراحت و کسل از خواب بیدار شده اید به جای آرامی بروید و به آهستگی با خود تکرار کنید: من خوشحالم, می می خواهم شاد و جذاب باشم. یا در هنگام برخاستن از خواب به راز و نیاز با پروردگارتان بپردازید و در ادامه بگویید : امروز سلامتی , موفقیت شادی زیبایی جذابیت و صمیمیت به من تعلق دارد و آن گاه در طلب این خواسته ها گام بردارید.همیشه تبسم کنید ولی شوخی زیادی از جذابیت می کاهد. در تبسم , سنگینی و متانت است و جذابیت ولی در خنده و شوخی بی مورد سبکی و کاهش جذابیت.
قاطع باشید و هدفهای تان را مشخص کنید افراد مصمم و پر تلاش, چون همیشه دارای برنامه ریزی منظمی هستند, دارای جذابیت زیادی می باشند.آن ها با اعتماد به نفس به اینجاد روابط صمیمانه خود ادامه می دهند.هدیه دادن فوران و انفجار صمیمیت است. به ویژه اگر طرف مقابل انتظار این هدیه را نداشته باشد و هرگز اهمیتی ندارد که هدیه چه نوع یا جنسی باشد. مهم اهمیت دادن به طرف مقابل است.مواظب صحبت ها و افکارتان باشید زیرا ذهن نیمه هوشیارتان هر اعتقادی را که به زبان بیاورید, در خود حفظ می کند و آن را می پذیرد با صحبت های شیرین و دلچسب روحیه خود را تقویت و شاد کنید و از واژه های نمی توانم و نمی شود و ….. هرگز استفاده نکنید و به این فکر باشید که می خواهید روز خوبی را در کنار خانواده و دوستان با شادی بگذرانید.
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 14:25  توسط شايان
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 17:40  توسط شايان
|
از تو گلخونه دنيا
ميون تك تك گلها
قسمت ما هم در اين بود
تو شدي گل ما ...
دو تا چشمات سايه بونه
نمي ترسه بام خونه
تا به مژگون بلندت
پناه يه آسمونه
بذر ناز و با سر انگشت
روي موهات مينشونم
وقتي لالائي ميخونم
تورو تا خواب ميرسونم
چشاتو ميبره رويا
ارزوهاتو ببيني
توي خواب ستاره هارو
ميتوني اسون بچيني
منو عشق تو و ناز نگاهت
برا كشيدن اون چشم ماهت
منو بچگي شهر خيالي
منو بازي شعر بيس سوالي
از تو گلخونه دنيا
ميون تك تك گلها
قسمت ما هم در اين بود
تو شدي گل ما ...
ميدونم كه يه روز
به وقت نوجووني
ميرسه وقت دل باختن و وقت همزبوني
ميگي به عشق اسيري
اجازتو ميگيري
ميخواي عروس بشي قشنگ ترين عروس دنيا
ميذاري همه عروسكاتو واسه ما
اين اخر كاره
رسم روزگاره
از تو گلخونه دنيا
ميون تك تك گلها
قسمت ما هم در اين بود
تو شدي گل ما ...
هستي
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 17:25  توسط شايان
|
در گذر گاهی چنین باریک
در شبی اینگونه دل افسرده و تاریک
کز هزاران غنچه ی لب بسته ی امید
جز گل یخ ، هیچ گل در برف و در سرما نمی رویید
من چه آرم تا پسند ِ بلبلاین گردد
من در این سرمای ِ یخبندان چه گویم با دل ِ سردت
من چه گویم ای زمستان با نگاه قهر پرورت،
با قیام سبزها از خاک
با طلوع ِ چشم ها از سنگ
با سلام ِ لبریز صبح
با گریز ِ ابر خشم آهنگ
سینه ام را باز خواهم کرد
همره بال پرستوها
عطر پنهان مانده ی اندیشه هایم زا
باز در پرواز خواهم کرد
گر بهار اید
گر بهار ِ آرزو روزی به بار آید
این زمین ِ سراسر لوت
باغ خواهد شد
سینه ی این تپه های سنگ
از لهیب ِ پر داغ خواهد شد
آه ... اکنون دست ِ من خالی ست
بر فراز ِ سینه ام جز بقه هایی از گل ِ یخ نیست
گر نشانی از گل افشان ِ بهاران باز می خواهید
دور از لبخند ِ گرم چشمه ی خورشید
من به این نازک نهال ِ زرد گونه بسته ام امید
هست گلهایی در این گلشن که از سرما نمی میرد
و ندرین تاریک شب تا صبح
عطر ِ صحرا گسترش را از مشام ما نمی گیرد
نشریه دانشجویی گل یخ::سیاوش کسرایی::
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 22:52  توسط شايان
|