تبليغاتX
آوین

آوین

وبلاگی عاشقونه - فرهنگی - ادبی

زندگینامه ی محمد رضا عبدالملکیان شاعر معاصر به مناسبت سالروز تولد او

محمدرضا عبدالملكیان در چهارده خرداد سال 1336در نهاوند چشم به جهان گشود. او از شاعران نوجوی معاصر و فارغ التحصیل مقطع دكترا از دانشگاه كشاورزی تهران می باشد.
كودكي و تحصيلات خود را در نهاوند گذراند و در سال 1350 ديپلم طبيعي گرفت و در سال 1354 هم مدرك مهندسي از دانشكده كشاورزي همدان او در ارديبهشت 1357 به عنوان محقق در موسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي دانشگاه تهران مشغول به كار شد. سپس در سال 1363 به عنوان كارشناس به سازمان آموزش كشاورزي وزارت كشاورزي منتقل شد و براي مدتي هم رئيس اداره تدوين كتب درسي آن سازمان بود. عبدالملكيان از سال 1370 تا كنون مدير كل دفتر آموزش‌هاي رسمي وزارت كشاورزي است.
اولين شعر او به هنگام تحصيل در كلاس دهم (17 سالگي) در مجله اميد ايران و اولين مجموعه شعرش, در سال 1354 انتشار يافت.
عبدالملكيان عضو هيئت مديره انجمن شاعران ايران و همچنين عضو شوراي عالي خانه هنرمندان است.
محمدرضا عبدالملکیان از شاعران نوگو و نوجوی عصر انقلاب است که از ابتدای کار ِ شاعری ، به شیوه های شعری نو روآورد. او در انواع قالب های شعر فارسی طبع آزمایی کرده است، اما اشعار مطرح او را عمدتا قالب های نونیمائی و اشعار منثور (سپید) او تشکیل می دهد. عبدالملکیان ، در ابتدا به قالب چهارپاره های پیوسته روی آورد و در این عرصه ، اشعار قابل توجهی سرود. او در زمینه سرایش رباعی و دوبیتی های با گویش نهاوندی نیز ابتکاراتی در ترکیب عرضه می کند. اشعار نوی ِ او به سبک نیمایی و منثور، حکایت از شاعری دارد که به دنبال زبانی مستقل و خاص است.
اغلب سروده های او ، رنگی عاشقانه با درون مایه ی اجتماعی دارد که با لحنی صمیمی و زبانی ساده و خوش آهنگ و به دور از ابهام ، بیان گردیده است. انسان و احوالات درونی او و عشق به تعالی، مضامین اصلی دورن مایه ی شعری او را تشکیل می دهند که از مشخصه های شعری او نیز هستند. در اشعار او گرایش به یافتن زبانی خاص کاملا هویداست و در موفق ترین اشعار او جلوه ای محسوس دارد. اشعار او غالبا روایی است ، تا تصویری که دارای ترکیبات و تعبیرات بدیع و ابتکاری باشد . در شعر او گرایش به ساده زیستن و عشقی پاک بازتاب دارد.
در مجموع  ، محمدرضا عبدالملکیان از شاعران با استعدادی است که با اشعاری عاشقانه و انسانی، با لحنی صمیمی و عاطفی و زبانی ساده و خوش آهنگ و درد آشنا، یکی از مطرح ترین شاعران عصر انقلاب به شمار می آید.
از او مجموعه های مه در مه (مجموعه شعر)، ریشه در ابر (مجموعه شعر)، مهربانی، رد پای روشن باران، آوازهای آبادی (مجموعه اشعار) و رباعی امروز (مجموعه رباعی از شاعران معاصر) انتشار یافته است.

محمدرضا عبدالمکیان مجموعه اشعار 

مه در مه                     1354    انتشارات گام

ريشه در ابر                  1363    انتشارات برگ

رباعي امروز                 1363     انتشارات برگ

ردپاي روشن باران            1374     انتشارات دارينوش

آوازهاي اهل آبادي            1374     انتشارات زلال

گزيده ادبيات معاصر           1378     انتشارات نيستان

ساده با تو حرف مي‏زنم 1382     انتشارات دارينوش

نوار كاست مهرباني با صداي خسرو شكيبايي   انتشارات دارينوش     
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 19:47  توسط شايان  | 

خاطره ی روز گرم

باز یه روز گرم اومد، روزی که همیشه تلخ بوده آخه گرما چرا هر اتفاقی برای من می افته باید تو دخالت داشته باشی آه خدا ، نمی دونم چرا امروز باید اینطور بشم روز بیست و چهارم ، روزیکه برام باید یه خاطره خوب باشه در حالیکه نیست . باز دلم گرفته اما این بار بارونم نیست ، دیگه نم بارون نیست که بغض دلمو خالی کنه ، بارون نیست که بیاد جای اشکامو بگیره ،آه خدا من به کی بگم درد دلم و به کی بگم دیگه طاقت ندارم ، به کی ، آخه به کی بگم ،همه برای خودشون درد دارن ،غصه دارن ، کی به درد من گوش می ده ، عیبی نداره باز اگه هیچ کس نباشه اگه بارون هم نتونه بیاد ، باز تو هستی که به حرفام گوش کنی اما من شرمنده م، آره شرمنده ،به حرفام گوش می دی اما من به حرفای تو نه ، هر وقت خوشم کی یادت افتادم ، هر وقت خندیدم ، کی با تو بودم اما هر وقت دلم گرفت ، هر وقت بارونم نبود ، تو بودی گوش دادی ، هیچوقت نشنیدم صداتو که بگی بسه ، نشنیدم حرفی بزنی ، همیشه آغوش گرمت باز بوده ، دستات نوازش کن سرم بوده ، آره من یه خدا دارم ، یه خدای بزرگ به قول سهراب خدا نزدیک است لای این شب بوها آره خیلی نزدیک بیشتر از اون که بشه فکرشو کرد ، اما اینقدر ما بدیم نمی خواهم بقیه رو بگم ، خودم رو می گم ، آره خودم اما اینقدر من بدم که وقتی خوشحالم یادت نیستم ، اما تا کمی دلم می گیره شروع می کنم شکایت کردن که چرا من ، چرا باید سر من بیاد ، آخ خدا، خدا جونم ، می دونم نوشتن اینو تموم کنم باز از یادم میری میدونم اگه باز بخندم فراموشت می کنم ، ولی اگر باز یه خورده دلم بگیره یادت می افتم ، قربونت برم که این همه بزرگی ، همش حرف می زنم اما اینو یادمه که همیشه برام هستی ، وقتی هیچکس برام نباشه ، همیشه هستی


 پسر بارون
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 19:47  توسط شايان  | 

... ای کاش

ای کاش دستایمان باز باور می کردند که هنوز هم دستی هست که نوازششان کند ای کاش نوازش ها همه از مهر بود و صفا نه دروغ و جفا ، كاش دوستت دارم رو هرزِ هر حرفی نمی کردیم ای کاش زبانمان خاموش می شد از گفتن این حرفها ، کاش می شد با قلب ها دوباره حرف زد ، ای کاش چشمها دوباره به حرف می آمدند و می گفتند که مائیم صندوقچه اسرار پشت اون برق نگاه پشت او چشمها هزار تا حرفه ، هزار تا درده اما دیگه کی پیدا می شه که اونو بخونه ، بفهمه کی پیدا می شه که با قلبش حس کنه با چشماش حرف بزنه آره دیگه گذشت اون موقع ها که چشمها داد می زدند ،فریادی بی صدا که دوستت دارم با تمام وجود ، اما حالا زبون آدما شده محرم اسرار هر چی می خواد می گه بدون اینکه بدونن که حسی هست دردی هست قلبی هست ، قلبی که دیگه شکسته جز صدای سوز نالش صدایی از اون بیرون نمی یاد ، ای کاش دستامون باز باور می کردن که نوازش قلبت کاش می تونستند ، بفهمه که دوست داشتن چیه ،آه ... ، اما دیگه کم پیدا می شه ، دستی که قلب رو حس کنه . کم چشمی پیدا می شه که بتونه بخونه ، همه چشمها شده حرف ، حرفهای تلخ که دیگه کسی اونارو نمی خونه ، دیگه آدما عادت کردن بازبون حرف برنن دیگه گوش آدمها پر شده از حرفها ، پر شده از غمها ، دیگه یه گوش پیدا نمی شه هم درد آدم باشه اما ...
همیشه یکی هست که گوش بده ، بفهمه اگه بگردی پیداش می کنی اما ... ، اما اول باید خودت رو... پیدا کنی اگه پیدا کردی مطمئن باش که اون خودش می یـاد جلو می گــه سلام


 پسربارون
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 18:34  توسط شايان  | 

درباره ی اوشو صوفی معاصر + چند تا از مطالب + از کتاب شورشی

درباه ی اوشو

اوشو (1990_1931 میلادی)صوفی معاصری است که زندگی و آموزه های او میلیونها تن را در سنین مختلف و با عقاید متنوع تحت تاثیر قرار داده است. روزنامه سندی تایمز چاپ لندن او را در زمره ی هزار تاریخ ساز قرن بیستم جا داده و روزنامه ساندی مید دی هندوستان او را در ردیف ده مرد بزرگ ، انسانهایی مانند گاندی ، نهرو و بودا قرار داده ، مردانی که سرنوشت هند را دگرگون ساختند.   و حالا در ادامه سخنانی از او . . .
 
آندم که محسور ناشناخته شوی ،دیگر پایانی بر این زیارت نیست ،سفری است بی انتها بی پایان ،همیشه در راه ، سفری خستگی نا پذیر.
***
درون رفتن در واقع درون رفتن نیست.این تنها بیرون نرفتن است ... و ناگهان خود را در درون می یابی.
***
هرکسی به گونهای درک می کند ،شیوه های مختلف در دیدن ،برداشت متفاوت.و طبیعی است که باید در چنین دیدنی آزاد باشند.
***
آزادی هدف زندگی است.بدون آزادی ، زندگی ابداً معنایی ندارد.منظور از آزادی ، آزادی سیاسی ، اجتماعی یا اقتصادی نیست.آزادی یعنی آزادی از زمان ، آزادی از ذهن و آزادی از آرزو.
***
انسان مذهبی ، سعادتمند ایت.هرجا که باشد ، در معبد است.انسان سعادتمند مهبد خود را همراه دارد.
***
مکاشفه فرار از زندگی نیست،بلکه فرار به سوی زندگی است.ذهن از زندگی می گریزد.آرزو از زندگی می گریزد.
***
هنگامی که خوشی قائم به دلیلی باشد ، پایدار نخواهد بود.اگر خوشی قائم به هیچ دلیلی نباشد ، پایدار است و برای همیشه می ماند.
***
وجود از آن آنهائیست که خود را وقف وجود کرده اند.در این حالت ، هیچ کسالتی در میان نخواهد بود.زندگی سراسر خوشی و شادکامی خواهد بود.
*** 
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 22:27  توسط شايان  | 

گل من


از تو گلخونه دنيا
ميون تك تك گلها
قسمت ما هم در اين بود
تو شدي گل ما ...

دو تا چشمات سايه بونه
نمي ترسه بام خونه
تا به مژگون بلندت
پناه يه آسمونه
بذر ناز و با سر انگشت
روي موهات مينشونم
وقتي لالائي ميخونم
تورو تا خواب ميرسونم

چشاتو ميبره رويا
ارزوهاتو ببيني
توي خواب ستاره هارو
ميتوني اسون بچيني

منو عشق تو و ناز نگاهت
برا كشيدن اون چشم ماهت
منو بچگي شهر خيالي
منو بازي شعر بيس سوالي

از تو گلخونه دنيا
ميون تك تك گلها
قسمت ما هم در اين بود
تو شدي گل ما ...

ميدونم كه يه روز
به وقت نوجووني
ميرسه وقت دل باختن و وقت همزبوني

ميگي به عشق اسيري
اجازتو ميگيري

ميخواي عروس بشي قشنگ ترين عروس دنيا
ميذاري همه عروسكاتو واسه ما

اين اخر كاره
رسم روزگاره

از تو گلخونه دنيا
ميون تك تك گلها
قسمت ما هم در اين بود
تو شدي گل ما ...



                                                                                                                            هستي

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 17:25  توسط شايان  |